dinsdag 14 augustus 2007

ديدارها

هر جلسه با انرزي زيادي تركش ميكنم. حتي سخن در خصوص الگوي غذائي مان به نوعي دركي فراتر از غذا خوردن داره ! چه باهيچان در خصوص عادتمان به خوردن روزانه تنقلاتي چون بادام و گردو سخن رفتيم

همانطور كه از جلسات پيش حدسياتي زده بودم قصد دارد در بالاي پراكتيك خود سالن ماساز و تمريناتي براي زنان باردار بگذارد. از من خواست كه در زمينه پديكور و ماساز با او همكاري كنم. قبل از آنكه از پيشنهاد كار خوشحال باشم چون هميشه نكته اي را در من به وضوح نمايان كرد كه مرا بسياربه وجد آورد. با رد و بدل سخناني در اين خصوص در يافتم كه چرا از وراجي آدمها بيزار و گريزانم. چراكه در اين وراجي ها نوعي ناآرامي و اضطراب فرد خوابيده كه سريع به من منتقل ميشه...بدين خاطر ازسكوت بيش از وراجي در كنار افراد خشنودم.

اين عزيز بهم گفت مرا به عنوان مسازور مناسب ميداند چراكه ميتوانم در فضاي ماساز فرد را در محيط آرامش بكشانم چرا كه همانطور كه اضطرابها سريع به من منتقل ميشه قادرم آرامش خود را نيز به او منتقل كنم ومتقابلا به هنگام ماساز چون فرد به آرامش
بدني ميرسد ميتواند اين آرامش را به من منتقل كند و اين انتقال انرزي متقابل براي مشتري بسيار دلجسب ميتواند باشد
به هنگام خدافظي دوست داشتم بوسه اي حداقل به گونه هايش بزنم ولي زنها حس قوي در درك اين فضاها دارند و حتي متوجه شدم در تعارفاتي كه زنان در خصوص ظاهر هم ميكنند هم به شكل خاصي در ارتباط با من پرهيز داره...البته در اين ظن هستم كه گمان ميكند من گرايشات خاصي دارم .

Geen opmerkingen: