zondag 29 juni 2008

خالي

. پر؛ پراز گوهاي مصرفي...تا سرحد تركيدن...بيش از اين پرشدن را ممكن نيست.....بناي اين "تمدن" بي ترديد در حال كندن گور خود است .
سال 2012 كوچ خواهم كرد....ميدانم خالي بودنم در هيچ مكاني پرنخواهد شد..ولي اضطراب اينكه روحم را به حراج خواهم گذاشت را نخواهم داشت.
.در هر كجا كه باشم در خود حبس باقي خواهم ماند؛ اميدوارم البته كه همچنان حبس باقي بمانم

woensdag 18 juni 2008

ارضاِ؛ تخمي

صحنه هائي كه به هنگام جلق زدن در سرت گام ميزنند، بهترين وسيله و ملات براي تحليل رواني خود است
برادرم...بيگمان سخت دلتنگش هستم. ..بسيار خودخواهانه .تنها نوازشهاي او برايم دلنشين و حقيقي مي آيد.خسته از ارتباط با آدمها! از اين آدمهاي قلابي..آدمهاي دريده وبه ظاهر شرمگين ..مغشوش و آشفته ام
آشفته و سرگردان از سايه خود...خشمگين م ..خشمگين ازوجود بار مسئوليت درمقابل فرزندم

dinsdag 10 juni 2008

غبار حسرت

يك ماجرا....يك درد......يك «اگر»....خلا ميسازد كه تو را در گردابي تا به آخر عمر ميچرخاند و ميچرخاند
آه

donderdag 29 mei 2008

انسان

وي را محكوم به تنهائي است.تعقل و انديشيدنش او را درحبس خود دارد.تنها مرحم او بازگشت به غرايزش هست
و آنگاه كه براي فرار از تنهائيش به هر وسيله اي چنگ ميندازد چه رقت انگيز ميشود
http://www.youtube.com/watch?v=of3ZdK8aKqQ&feature=related

donderdag 22 mei 2008

شاعر هميشه مست

The Stranger


tell me,
enigmatical man,
whom do you love best,
your father,
your mother,
your sister,or
your brother?
I have neither father,nor
mother, nor sister,
nor brother.

your friends?
now you use a word whose
meaning i have never know.
beauty?
I could indeed
love her, were she a Godess and Immortal.

Gold?
I hate it as you
hate God

Then what do you love,
extraordinary stranger?
i love the clouds,,,,the clouds that pass,,,
up there..up there...the wonderful clouds!

woensdag 14 mei 2008

نئو- هيپيزم

البته اينان نسبت به محيط زيست و زندگي فرديشان بسيار مسئولانه تر برخورد ميكنند اما تلاششان براي جدا كردن خود از اين سيستم با هي پي ها مشابه است. اي كاش تب اين جنبش نيز بالا ميگرفت و بسياري خود را از اين هيستري مصرف و اشباغ آزاد ميكردند
آخر با چه نگرشي ميتوان اين واقعيت تهوع انگيز را توجيه نمود كه با غذاهائي كه بدور ريخته ميشود به راحتي ميتوان انسانهاي گرسنه روي زمين تغذيه نمود. . اين فقط ساده ترين فكت تاريخ سياه عصر ماست .بگذريم از فروش اسلحه و شكاف مضحك ثروت و بلائي كه بر خانه ما ؛زمين ميرود

zaterdag 10 mei 2008

ناف

جسم و ذهن تمامي آنچه بر او گذشته را بي نقطه اي جا انداختن بر خود ثبت مي كند و تنها روح ست كه دست نخورده از زمان و
مكان ؛جاودان باقي است
چنانچه گاه به گاه توانستي بر او پناه بري و خود را از ذهن و جسم آزاد كني ، تنها آن "گاه" است كه خوشبختي وشادي كه سزاورش هستي را حس خواهي نمود.