خودخواهی و حرص ؛ تمامی مفاهیم را به وقاحت کشانده ؛ حتی مفهوم انسان و ارزش آن ! نیازهای کاذب ؛ غریزه آزادگی را به بند کشانده. تنفس که پایه حیات ماست ؛ و به راحتی در همین می توان "خوشبختی " را حس نمود؛ خودآگاهی به آن امری بسیار مشکل می آید.
donderdag 27 januari 2011
در جستجوی تنفس
خودخواهی و حرص ؛ تمامی مفاهیم را به وقاحت کشانده ؛ حتی مفهوم انسان و ارزش آن ! نیازهای کاذب ؛ غریزه آزادگی را به بند کشانده. تنفس که پایه حیات ماست ؛ و به راحتی در همین می توان "خوشبختی " را حس نمود؛ خودآگاهی به آن امری بسیار مشکل می آید.
dinsdag 18 januari 2011
وابستگی و هیچ
...هسته ومرکز من هستم مستقل از دیگری ...این تو نیستی بلکه من هستم .."من " در این نقطه هست که شکل می گیرد. در واقعیت انسان دارای هسته مستقلی از کل نیست. درواقع یک هسته و مرکز وجوددارد که در تاریخ کهن به آن تائو یا خدا می گویند. کریشنامورتی آنرا حقیقت ؛ حرکت و خلاقیت می نامند. چنانچه هستی چند مرکزی بود آنرا یونی ورسم نمی نامیدنش بلکه مولتی ورسم بود. از آنجا که یک کل وجود دارد آنرا یونی می خوانیم که هسته ومرکز است .این بدین معنی نیست که انسان بدون مرکز وهسته هست بلکه بدین معنی است که مرکزیت ما جدای ناپذیر از کل هست.
در امور روزانه عملی آن است که خود رایک مرکز جدای پذیر بپنداری والا زندگی بسیار سخت و تقریبا غیرممکن است .برای بقا در نبردی که آنرا زندگی می نامیم ؛ همه ما به یک ایده و نگرش در مورد خود نیازمندیم. زیستن در جامعه این "خود "را مستحکم می کند. "خود" یک پدیده اجتماعی است و به هر یک از ما یک جایگاه در جامعه می دهد..مکانی دریک سلسه مراتب. جامعه از طریق همین "خود " ما را هدایت می کند.چنانچه از این "خود" راضی باشیم؛ شانس یافتن درون را از دست می دهیم.
خود گرائی دردها و انواع و اقسام آن را خلق می کند . بدینگونه است که حسی از خوشبختی در ما نیست. و در برابر این حس بدنبال یافتن شیوه هائی هستیم که با آن دست و پنجه نرم کنیم چرا که جامعه تنها اینگونه است که ما را ارزش گذاری می کند. شیوه راه رفتن و خندیدن و به شیوه خاصی رفتار کردن و پیروی از کدها و اخلاقیات خاص....و بدین گونه هر یک از ما تصویری از خود می یابیم. خود همواره در مواجه و تخاصم با دیگران است و این نشانی از عدم اعتماد به خود است . و اینگونه هم باید باشد چرا که خود تصویری است ساخته شده در برابر دیگران . اگردرون تعمق کنیم ....در عمیق ترین مراحل درون نگری..هیچ کس ایده ای از آنجه که هست ندارد. چرا که در این مرحله " هیچ " را می بیند.
بسیاری از ما آگاه از "هیچ" هستیم . و با خود آگاهی از هیچ می هراسیم . هیچگاه جستجو گر این هیچ نبوده و هرگز به عمق آن نرفته ایم. هراس ما را با سرگردانی از هیچ دور می سازد. قادریم بی آنکه نامی برش نهیم آگاه به آن باشیم ؛ بی آنکه از آن بگریزیم؟بی آنکه قضاوتی از آن کنیم ..تنها آنرا درخود حس کنیم. این همان خود آگاهی ست. یا ستایش ،مراسم و آداب و رسوم ..دانش و اشکالی از توهم و ابزارهای وجد آور همچون حس وابستگی به انسان دیگر؛به عقیده یا مرامی قصد به مسامحه و گذر از "هیچ" داریم.ولی چنانجه تمامی این ابزارها و هراس و اجتناب و فرار را کنار نهاده و بدون نامیدن یا قضاوتی که شیوه سانسوری اندیشیدن مان بدان خو گرفته ؛ آنرا در خود بیابیم؛ انگاه هست که در خود نظر انداخته ایم.
چرا برای خوشبختی به دیگران روی می آوریم. آیا به این علت نیست که در خود هیچی است که گمان می بریم باید برای فرار از آن به دیگری روی آوریم؟ می بایست تنهائی ؛ حس از محدود بودن را با قدرت دیگری غلبه کرد؟ اگر می بایست بر این "هیچ" با یک سیستمی از توانائی ها یا اندیشه و ایده ای چیره شد؛ بنابر این به این ایده یا سیستم وابسته خواهی بود. حس خالی بودن وتنهائی وامی دارد به فرد دیگری پناه بریم. حتی اگر روشی را برای چیرگی بر این وابستگی بیابیم ؛ همچنان وابسته بر شیوه ای هستیم . یعنی یک شیوه را جایگزین فرد کرده ایم.بنابراین آنچه که ارزش دارد این است که این هیچ را عریان ببینی و درکنارت حس کنی. اگر به این برسی که هر اندیشه ای در واقع فرمی از وابستگی است ...این عین آزادی ست.د ستگاه فکری ما به گونه ای آموزش یافته که از آنچه که نیست می گریزد. رادیو ؛ کتاب ؛ در جمع بودن؛ حرف زدن ؛ ترجمه کردن(هاها) تفاوتی نمی کند فقط را ه گریزی از این خودآگاهی ما از هیچ است
چنانچه این هیج را عریان ببینی به خلاقیتی دست یافته ای که نه از روی توانائی و استعداد است بلکه خلاقیتی است از واقعیت حی و حاضر..حلاقیتی است که با گذر کردن از ترس ها ونیازها ...ازشیوه های اندیشیدن سر بیرون می آورد.
نگاه به هیج عریان به چه معنی است .دریافت افکار واحساساست خود بدون حسی از مقایسه ؛قصاوت و ارزیابی یا هویت دادن . دریافت بدون گزینش وانتخابی. این دریافت به هیچ تکنیکی یا اصولی یا تمرینی وابسته نیست . عاری از هر روند مجازات روحی خود است.انتظاری برای دریافت پاداش نیست.حتی هدف و انگیزه ای در میان نیست ولی به هر حال موقعیتی را این خلاقیت فراهم می کند که از بردگی و وضعیت دردناک روانی خود گذر کنیم. دریافت و درکی که هیچ به درجه دانش و هوش و ذکاوت فرد ربطی ندارد فقط شرایطی در برابرت می یابی که از خلا درون عبور کنی.
.دراین مرحله است که بی معنائی اینهمه مقایسه ؛ قضاوت و ارزش گداری و را در می یابیم ..در این مرحله وابستگی ؛ عشق و رابطه کاملا رنگی دیگر می گیرد.لحظه ای که "من" نیاز نیست کاری انجام دهد ..مستقیم با این هیچ هستی ..بدان خوشامد می گوئی چون دوستی و نه چون قبل که تمامی انرزی خود را برای فرار از آن صرف میکردی .گوئی از جنازه دوستی پرهیز داری!
بی گمان آنچه که کریشنامرتی در تلاش برای نشان دادن آن است اگر درک و دریافتی خود به شکل شخصی از آن نداشته باشی. کلماتی است مجرد ومملو از تناقضات است...
zondag 16 januari 2011
خالی
Het is de waarheid die vrij maakt, niet je pogingen om vrij te zijn. - J. Krishnamurti
کشتن اعداد
من گمان می کنم شروع این اعدامها و کشتارهای اخیر جمهوری اسلامی نه از عاجز بودنش بلکه بر اساس این آگاهی است که حکومت بر جامعه عقب مانده ما ؛ باحذف انسانهائی که بسیارمعدود و درصد کمی از جامعه را تشکیل می دهند؛ بهترین شیوه برای دوام خود است .
چه حاکمیتی راحتر و پردوام تر از این که نادان بر نادان حکم رانند؛ .
zaterdag 15 januari 2011
دیشب خواب شیرین و صوفیانه ای دیدم. خواب دیدم با خری دوستی کردم. وقتی میگم خر به واقع یک خر چهارپا..والا دیدن آدمهای خر که در خواب نه شیرین است و نه خواب است که در دنیای واقع روزانه می بینی...به هر حال ارتباط با او چنان بشاشیتی و حسی از رضایت در من زنده کرد که وقتی هم که بیدار شدم این حس از میان نرفت. با او سخن می گفتم ولی نه بازبان بلکه با حس.....تعبیر من از این خواب این است که شدیدا احساس نیاز به یک دوست دارم . دوستی که عریان مرا ببیند.
zondag 25 oktober 2009
Een lange reis naar huis..Maya Angelou(all childeren need travelling shoes)
zondag 11 oktober 2009
دوران بربريت
چه چيزي وحشيانه تر از اين است كه اجراي حكم جنايات بدست مردم عادي صورت گيرد
http://peykeiran.com/Content.aspx?ID=7745
zondag 4 oktober 2009
پشت دروازه بهشت
ديشب داشتم يك فيلم مستند ساخت كانال بلزيك تماشا ميكردم در خصوص ضرز و زيان اشعه جي اس ام كه سالياني است از اول پيدايش آن درموردش بحث بوده و گرچه تحقيقات به روشني اين را ثابت كرده ولي چون هميشه با چوب سحرآميز" كنترل" و "سود" نتايچ تحقيقات را بر پرده ابهام باقي گذارده
straling refugees,,,,,electro sensivity
zondag 6 september 2009
هم نفس
گاه خود را بزدلي مي يابم كه براي چشم بستن بر دردها و آشفتگي ها؛ مي طلبم كز كردن در چائي كه چشم بربندم بر آنچه بر ما مي آيد
zaterdag 29 augustus 2009
سركوب جان
بي نگاهي به آينه....سنگيني تحقيرش ....خالي از جربزه اي ......خيره بر تيغ و قيچي
تكرار ...كابوسي از جنس بيداري ....رنگي بر تمامي
....يك استفراغ سير....يك مسواك حسابي
woensdag 12 augustus 2009
اظهار نظر
قبل از آنكه جناح مقابل حكومت خود نيز طعمه اين مافياي خون آشامي كه زائده خود آنان است ؛ شود؛ مي بايست به دست خود اين جناح به شيوه خود آنان (با دستان خونين) آنان را ريشه كن سازند. دربه كار گيري اين شيوه نيز تجربه به اندازه كافي هم كه دارند
چرا كه جوانان و دلبندانمان به يك بلوغ فردي رسيده اند كه همچون نسل احمق ما به شكل گله اي وارد ميدان نمي توانند بشوند البته اين بلوغ فردي اينان براي جيران حماقتهاي نسل قبلي لازم است . هرچند كه اين فرديت در جوامع مدرن به بن بست رسيده ولي در جامعه ما گذري است ضروري و اجتناب ناپذير به گمان من
maandag 3 augustus 2009
حزن
vrijdag 5 juni 2009
شعر 45 سالگي
my mind says : you are 18 years girl
my body,,,what!? ....I cant hear you!
woensdag 3 juni 2009
رقص 45 سالگي
zaterdag 23 mei 2009
ستايش
donderdag 30 april 2009
موريانه ها
dinsdag 31 maart 2009
Hoog Sensitieve Personen
zondag 22 maart 2009
تقويم روح
zondag 8 maart 2009
HPS
افرادي كه غريزه ( اينستنكت)و بصيرت فطري شان ( اينتويشن) از همان كودكي بسيار بالاست و درست به همين خاطر چنانچه در يك محيط پرورشي نامناسب ( كه در محيط جامعه ما شانس آن بسيار بالاست)متولد شوند؛ مدام چون كيسه بوكسي براي ارضا عقده ها وكمبودهايشان از طرف خانواده موردسوء استفاده قرار خواهند گرفت. وبدين گونه در مراحل شكل گيري شخصيت شان اين افراد بسيار به لحاظ احساسي شكننده ميشوند ولي اين نكته را بايد تاكيد كنم كه ميان حساسيت وحس (سينستيو) و احساساست ( ايموشن) فاصله زيادي است و اين افراد از آنجا كه استعداد نهفته در رشد حساسيت خود و كنترل احساسات دارند در دوران بلوغ بسيار سهل تر از ديگران خواهند توانست بر احساسات خود مهار زنند و آنرا تحت كنترل قرار دهند. هرچند كه برخي چون من تازه در سن 40 سالگي به اين بلوغ آنهم به شكل بسيار ناقص آن دست خواهند يافت و علت اصلي آن اينكه در يك جامعه بي سواد و بسته و بسيار كلوني متولد شده ام
يكي از مشخصات بارز اين افراد كه از همان اوان كودكي شكل گرفته اين است كه حسي از دنياي بيرون دارند كه با جستجوي مداوم آنان براي يك هارموني دروني و بيروني همخواني ندارد و اين را به وضوح در خود حس ميكنند و از آن رنج ميبرند و حسي از بيگانكي با محيط در آنان رشد بارزي مي يابد."نرم" ها برايشان قابل قبول نيست و دررفتارشان اين را براحتي بروز ميدهند و بدين ترتيب از طرف اطرافيان براي اين عدم پذيرش به اشكال گوناگون تنبيه مي شوند و معمولا به عنوان فردي مريض اشاره ميشوند .صرفا به خاطر اينكه قابل درك براي اين افراد نرم گرا و گله گرا نيستند. اينگونه است كه شخصيتي مملو از هراس و ميل به عزلت نشيني در آنان شكل ميگيرد.